بازی زندگی
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: نگار

نخندید

گریه هم لازم نیست

بر درد دو چیز لازم است: صبر و تفکر...

زن بودن در ذات درد نیست

که اصالتا یک لذت است

گوشه ایی از شکوه پروردگار را به رخ جهان کشیدن است

سرمست شدن از عطر طراوت است

طراوتی که از اعماق وجودت می تراود 

زن بودن یعنی بی انتها لطافت در دنیایی پر از خشم و خشونت و زبری

لطافتی هم در روان و هم در جسم 

نه!! 

باز هم می گوییم زن بودن درد نیست

درد ، در کجای زن بودن است...

جایی زن بودن دردناک است که زن را - این نغزترین سروده خدا را - کسی معنی نکند

بودنش را

 لطف و لطافتش را

کسی تفسیر نکند  

آوار غم زمان را بر پیکره نحیف روحش کسی نبیند

نجوای غم اش را گوشی نشنوند

و

طبیبی بر زخم های تازیانه حماقت مرهمی ننهد...

آری این درد است.


                       آرام ایرانی


+بنظر خودم كه این نوشته واقعا قشنگه !

آرام جون دمت گرم

خیلی خیلی قشنگ نوشتی





نوع مطلب : دخترونه، زندگی، 
برچسب ها : زن، لذت، لطافت، خشونت، حماقت،
لینک های مرتبط :
شنبه 29 مهر 1391 :: نگار
من زنم
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم ...
و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو .
میدانی ؟
درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسوول خرابی هایش نبود ..

میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه .. خیانت هم شهامت میخواست ..


نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ...
از لقمه ی حرام میترسد ...
از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است ..


دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ...
مادرت اگر روزی جرات پیدا کردی ازش بپرس
...
بیچاره سرخ می شود و جوابش را باور کن به خودش هم نمی دهد
 
...
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید .




نوع مطلب : دخترونه، زندگی، 
برچسب ها : زن، مادر، خیانت، حق، درد، خر، محدودیت، خراب، اجتماع، تن فروشی، افکار، النگو، زرق و برق، محتاج، قوس بدن،
لینک های مرتبط :




اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ
بیاور
و یك دریچه كه از آن
به ازدحام كوچه ی خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد

مدیر وبلاگ : نگار
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات