بازی زندگی
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 :: نگار
روی برد یکی از دانشکده هامون خوندم:

 "دانشگاه سمنان ، نگین خردورزی خطه کویر"

خواستم بگم من تو همچین دانشگاهی درس میخوندم!!!!




نوع مطلب : سمنی، من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 دی 1392 :: نگار
دیشب داشتم فکر میکردم چقد آرزو داشتم واسه اینکه بشم 18 ساله و بتونم مستقل بشم چقد برنامه و کلاس و آموزش و ... بود که میخواستم یاد بگیرم و آیندمو بسازم !!!
شد 18 سالم . چی شد؟ کنکور داشتم . از همه اونا گذشتم و بعضیاشونو گذاشتم بعد کنکور که بهشون رسیدگی کنم
آخه میدونی کنکور از همه چی مهمتر بود . بابامم که فقط قبولی تهران میخواست . اونم از منه خنگ!خب بنده خدا بی تقصیر بود ، همچینی شناخت کافی رو تواناییای من نداشت .
خوندمو خوندم واسه کنکور .روزی 12 -13 -14 ساعت! خودمو هلاک کردم . تست و درس و تست !
شد وقت کنکور .رفتیم کنکور دادم بدتر از چیزی که فکرشو میکردم ظاهر شدم.اون تابستون بخاطر استرس قبولی و اینکه دوباره باید بخونمو اینا تو گریه و دلواپسی گذشت . اعلام نتایج شد . قبول شدم ولی کجا؟شهرستان . بابا گفت نه ! حالا گریه گریه که بابا با آینده من بازی نکن!!
!!
بابای بنده خدامم که به فکر آینده بهتر واسه دخترش!دختر راهی شهر غریب شد و یه فضای جدید و اون سر در دانشگاهی که آرزوش بود
یاد آرزوهای قبلیش افتاد اون 18 سالگی ! باخودش گفت عیب نداره تا 20 سالگی جبرانش میکنم الانم که خیالم از بابت دانشگام راحت شد .
از ترم بعدش شرو کرد کم کم یه کوچولو به کارایی که دوست داشت برسه . ولی نشد شرایط جوری بود که یا وسطش وقتش اجازه نمی داد و با درس و دانشگاش نمیخورد یا وضع مالیش با اون شهریه دانشگا!این شد که اون ترمو گند زد و مشروط!
الان 20 سال و 6-7 ماهمه
  ولی به هیچکدوم از اونایی که میخواستم نرسیدم که هیچ اینم از وضع دانشگا رفتنم!!!!
این بود زندگی و آرزوهام




نوع مطلب : سمنی، من، 
برچسب ها : 18 سالگی، استقلال، رو پای خودم وایسم، قبولی دانشگاه، مشروطی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 اسفند 1391 :: نگار

هواشناسی اعلام کرد که به طور کلی تمام کشور از نعمت های الهی در این هفته بهره مند شدند

اخبار پشت هم شهرا رو نشون می داد و از برفا و خسارتاش گزارش می گف

ما با حسرت داشتیم نگاه می کردیم که یهو دیدیم زده سمنان :

خبرنگاره با لهجه سنگسری داشت می حرفید و از بسته شدن گردنه آهوان (سمنان به دامغان) می گف

دوربین رف رو تابلو 25 کیلومتری سمنان

ما رو میگی !

آقا اینقد سوختیم

تا لب به لب شهر سمنان برف اومده بود ولی دریغ از 4 تا گوله برف تو خود شهر !

اینم شد شهر؟ اینم شد آب و هوا؟؟؟؟؟

 

بازم خدا رو شکر





نوع مطلب : من، سمنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 بهمن 1391 :: نگار
كدوم دانشگای دنیا رو دیدین قبل اینكه نمره های ترم قبل بیاد واسه ترم بعد انتخاب واحد شرو شه ؟
آفرین
درسته
دانشگاه سمنان




نوع مطلب : سمنی، من، 
برچسب ها : انتخاب واحد،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 بهمن 1391 :: نگار
بلاخره این ترمم هر جور بود تموم شد
ولی این امتحانام واس خودش عالمی داره ، جدای استرس و ترس مشروطی ، اعصاب داغون بچه ها و ... هم هس



باقیش اینجاس


نوع مطلب : سمنی، من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آذر 1391 :: نگار

استادمون اومده سر كلاس ، وسط درس دادن میگه كاش من بجای استاد دانشگاه یك مرغ دار بودم و پرورش مرغ داشتم كه اونجوری لااقل برای مردمم بیشتر مفید بودم ! اونجوری دست به یه خلقتی میزدم و مرغی به وجود میاوردم كه بدرد مردم میخورد  اما الان چی ؟
یه سری دانشجو زیر دستمن كه منو از زندگی ناامید كردن كه میدونم با این وضع به هیچجا نمیرسن !
این از وضع امتحان دادنتون
اینم از برخوردا و جواب دادنای سركلاستون
برید حذف بكنید سنگین تره

ما :

+ نمیدونم چرا تازگیا هر استادی میاد سركلاسمون میگه حذف كنید
++ ینی ما از مرغ كمتریم ؟ اصن دچار یاس فلسفی شدم خفن!!!!!!!!!!!
+++ فك كنم با این وضعیت باید بیخیال دانشگا بشم و برم به فكر خانه ی بخت !



(این داستان كاملا واقعی است !)



++++  بعدا نوشت : من دارم میرم سمنی و معلوم نی دیگه كی بتونم بیام نت .  ولی هر دفه كه بیام و آپ بكنم مطمئنا به بامراما سر میزنم.
از همتون ممنون
راستی واسم دعا كنین . امتحانات سختی در انتظارمه !




نوع مطلب : سمنی، من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 28 مهر 1391 :: نگار






این یه عکس اختصاصیه ها !
سوسکای سمنی به هرکسی اجازه عکس گرفتن نمیدن.
ببینین چه زحمت کشه . حیوونی خاک و خولی اومده بود خونه ما مهمونی!
بیچاره بی آزار بود .
خدا بیامرزدش





نوع مطلب : سمنی، من، 
برچسب ها : سمنی، من،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مهر 1391 :: نگار

 

 از دوستای گلم كه تو این مدت بهم سرزدن ممنونم

منم كلاسام شرو شده و حسابی سرم شلوغه

، استادای نامرد از همون هفته اول شروع كردن از اونا ضایع تر بچه هامون كه بیشتریاشون رفته بودن!



ادامه مطلب


نوع مطلب : سمنی، من، 
برچسب ها : من، دانشگا، سمنی،
لینک های مرتبط :




اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ
بیاور
و یك دریچه كه از آن
به ازدحام كوچه ی خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد

مدیر وبلاگ : نگار
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات