تبلیغات
بازی زندگی - دختر بودن

دختر بودن

شنبه 28 تیر 1393 05:28       نویسنده : نگار

 
دختر بودن ینی خوشگله برسونمت؟

دختر بودن ینی برو تو ، دم در وانستا

دختر بودن ینی آرزوی سفر مجردی رو به گور بردن

دختر بودن ینی با لباس بری دریا

دختر بودن ینی كجا میری؟

دختر بودن ینی بابات اجازه داد؟

دختر بودن ینی خیلی خودسر شدیا

دختر بودن ینی نداشتن حق انتخاب واسه خودت

دختر بودن ینی اجازه گرفتن واسه هر چیزی حتی نفس كشیدن

دختر بودن ینی تو گرمای تابستون تا خرخره لباس پوشیدن

دختر بودن ینی ناموس پدر و برادر و بعدشم شوهر بودن

دختر بودن ینی نخواستن و خواسته شدن

دختر ینی خب بسلامتی لیسانستم گرفتی وقتشه شوهرت بدیم بری

دختر بودن ینی همون كه یه روز میره گل بچینه ، میره گلاب بیاره تا بزرگترا اجازه بدن بگه بله

دختر بودن ینی نابود شدن بخاطر حرف مردم

دختر بودن ینی به گور بردن آرزوهات


+ شاید بگی چه مسخره ولی بیشتر اینا درد الان دختراس كه اگه یكم خانواده درست فكر كنن از خیلی اتفاقای بد بعدی جلوگیری میكنن!







آخرین ویرایش: شنبه 28 تیر 1393 05:57


 
شنبه 12 فروردین 1396 20:15
Post writing is also a excitement, if you be familiar with after that you can write otherwise it is complicated to write.
سه شنبه 31 تیر 1393 17:06
قبلا هم یه همچین پستی گذاشته بودی
به نظرم همش درست نیست نگار
یعنی اطرافت ندیدی دخترایی كه این چیزا در موردشون صدق نمیكنه؟؟
قبول دارم اگه كلی بگیم همینایی هست كه تو میگی و یه عالمه چیزای دیگه هم میشه بهش اضافه كرد
خیلی به دخترا سخت میگذره واقعا
آزادی ما پسرا خیلی خیلی بیشتره
نگار
واقعا؟یادم نمیاد
من نگفتم درمورد همه همه اش صدق میكنه . یه نوشته كلی بود. خب بیشتر اینا تو خانواده های سنتی و قدیمی و مذهبی هس . یه سریام یا معمولیا یا آزاد. كه بازم دید جامعه نسبت به دختر هنوز بده
اوهوم.واسه همینه خیلی از دخترایی كه دیدم ارزومیكردن پسر باشن!!!
دوشنبه 30 تیر 1393 08:57
اقا اگه این ببر منو بخوره کی جواب خونواده و طرفدارامو میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگار
فک کنم شدت ضربه وارده اونقد زیاد بوده ک توهماتتون تا الان ادامه داره :)
یکشنبه 29 تیر 1393 22:06
چیزی ندارم بگم...
نگار
حرفام ینی اینقد مسخره یود؟
یکشنبه 29 تیر 1393 10:06
مطالب وبلاگت رو خودت نوشتی؟ با اجازت من چندتا مطالبت رو زدم توی وبلاگم . آپم مایل بودی تبادل لینک اتوماتیک هم وبلاگم داره
نگار
ن عمم از اون دنیا واسم فکس کرد. الان ینی من اجازه دادم بت؟
شنبه 28 تیر 1393 18:21
خب آره شاید دختر بودن خیلی هم چیز جالبی نباشه
خب؟
حالا؟
چکار کنیم بشینیم زار بزنیم که ما دختریم که ظلمی که به خاطر فکر و ایده یه سری بهمون شده رو تداوم ببخشیم؟
شکاف و تفاوتمون با مرد ها رو خودمون بیشتر کنیم؟
این راهشه؟
نگار
نه خانومی منظورم این نیس ك زار بزنیم
ببین تو دختری اونم تو یه خانواده مذهبی. خب میبینی بعضی از عقیده هاشون مسخرس.خودتم میدونی.تعصبای بیجا محدودكننده خودت میدونی باعث شد سرخودمون چ بلایی بیاریم. این مایی كه قراره نسل بعدرو تربیت كنیم باید اینا یادمون باشه. خانواده های مام اینا رو داشتن ولی الان كه به اینجا رسیدن یادشون رفته.ما نباید یادمون بره.دیدمت واست توضیح میدم نمیدونم اینجا چجوری بگم
من اصن حرفم با تفاوتمون با مردا نیس. ب باورا و عقیده ها و بعضی سنتای غلط و دیدای كور تعصبیه
شنبه 28 تیر 1393 14:14
البته شادی ها و قدرت های وجودی که شما دخترا دارید ما پسرا اصلا نداریم! نوش جونتون
به هر حال ...من نظرم اینه که چه پسر چه دختر باید روی ویژگی های ذاتی و ظاهری خودش تحقیق کنه...مثلا چرا حجاب داشته باشم...چرا جایی تنها نباشم...چرا اینجا باشم و اونجا نباشم...و هزار تا چرای دیگه...همه اینها برای یک پسر هم صادقه...
بریم بگردیم...کجاست گوش شنوا؟
نگار
خب مثلا رفتم گشتم همین دین و قرآن هرجایی رو نگفته نرو . مثلا خونه دوستی كه چن ساله میشناسیش با خانوادش با عقایدش اشنایی و همخونی داری بعد چون دختری و اجازت واسه بیرون رفتن دست مادرته اون میگه نع.چرا؟چون فقط میخواد ور دلش باشی.دیدم ك میگم.كاملا واقعی
خیلی از اینایی كه من گفتم برمیگرده ب طرز فكر غلط خانواده . ن نداشتن دید خوب نسبت ب خودم...
شنبه 28 تیر 1393 14:09
به نظرم با اون سرعتی که یه دختر میتونه به خدا نزدیک بشه، پسرا اصلا نمیتونن!...یه مدتی یه دید قد و تنگ نظرانه نسبت به دخترا داشتم،یا یه دیدی که به اونها به موجودات ضعیف نگاه میکردم....اما طی یکی2 سال گذشته، چند تا کتاب مفید خوندم و چند تا احکام روابط با جنس مخالف رو عمل کردم، چند تا سخنرانی مفید رو گوش دادم...حالا ذره ای جنس مخالفم رو شناختم و اون دید مسخره انگارانه رو نسبت بهشون ندارم...متاسفانه سیستم آموزشی داغونه که هیچ، ما نسل جدید، هنوز پرسش و تحقیق و پژوهش برامون جا نیفتاده،
میخوایم همه چی آماده و مهیا در دسترسمون باشه یا حتما یه جایی حسابی ضرر بدیم تا درست بشناسیم یا باید چوب زور روی سرمون باشه!متاسفانه بدترین دیدگاهی که بین همسنام و حتی بزرگترا دیدم اینه که میگردیم ببینیم دیگران چکار کردن! آخه من نمیدونم زندگی دیگران چه ربطی به ماها داره؟نگاه دیگران به ماها چه ربطی داره؟دین به این خوبی هزار تا راه داده! هزار تا برهان و دلیل داره! هزار تا کتاب و سخنرانی مفید هست! فقط میخوایم ادای دیگری رو دربیاریم تا فلانی و بهمانی خوششون بیاد...
واقعا اولش سخته بگردی و جنس مخالفت و یا چیزای دیگه رو بشناسی اما بعدش میبینی چقد خیلی چیزا رو نمیدونی و تشنه تر به تحقیق میشی...
نگار
حرفایی كه عمل كردن بهشون ربطی ب تو نداره . بلكه كاملا تو یه محیط بسته اس ك ب رفتار و برخوردای دیگران ختم میشه و قدرت هركار دیگه ای رو ازت میگیرن
میدونین منظورم چیه؟خب شما فك كن رفتی درمورد یه كار خوب و خداپسندانه و پاك(منظورم از همه لحاظ عالیه. یه كار ارمانی) بعد خانوادت بزنن تو سرت بگن لازم نكرده و واقعنم دلیلی واسه نرفتنت ندارن كاملا عشقی گفتن نع.اونوخ تو چیكار میتونی بكنی ؟هیچی. این دیدتقریباهمونه ك تو بیشتر خانواده های مذهبی و نیمه اش هس
شنبه 28 تیر 1393 13:59
خیلیاش بستگی به بینش خانواده داره....متاسفانه در سیستم آموزشی ما، ارزش بالای زن یا دختر گفته نشده و سربسته مونده...منه پسر واقعا تا چند ترم پیش تنفر و ترس شدیدی نسبت به همین جنس دختر داشتم...چرا؟چون درست بهم معرفی نشده بود...انقدر بهمون میگن درس بخون، که بدون هیـــــــچ شناختی از جنس مخالفم وارد دانشگاه میشم!از بس میگن نامحرم اخه جیزه، یه واهمه عجیب نسبت به دخترا میگیریم!حالا من اینجور بودم....همجنس های خودم رو میبینیم که بدتر حریص به چشیدن این ناشناخته میشن...نتیجه ش همین میشه که ما پسرا تا مدتها یا شایدم تا آخر عمر به دختر یه دید جنسی داریم...ماشالا جامعه ما هم خیلی ارتباط صحیح با جنس مخالف رو باز نکرده...نتیجه ش همین میشه...دو روز دیگه یا از همسرم طلاق میگیرم یا با دخترم بدرفتاری میکنم حتی از سر دلسوزی و محبت!
نگار
آها . دقیقا. همش به خانواده بستگی داره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.



ایران اسکین

ابزار لودینگ وبلاگ

|

ابزارهای وبلاگ نویسی